دانشکده آزاد مدیریت تهران جنوب

پست الكترونيک

آرشيو

خانه

 

سه‌شنبه ۱٤ اسفند ،۱۳۸٦

 

جوابیه حسن جان بی مو

حسن جون سلام
من هم راضی به این موضوع نبودم ولی به اصرار دوستان خاطراتم را نوشتم .
بهلول از کامیونت تو ممنون و متشکر است .

 

               حضرت بهلول 

 پيام هاي ديگران ()

bohlol bohloli

سه‌شنبه ٧ اسفند ،۱۳۸٦

 

شیراز طلایی

خلاصه با هزار مکافات و بلاهای شهوانی به ترمینال شیراز رسیدیم .بعداز بده بستون شماره تلفن با اون دوتا خدا حافظی کردیم .

رضا در شیراز یک پسر عمه خیلی با حال داشت که با رضا ما ناهار رفتیم خونه بنده چتر شدیم .

جواد ( پسر عمه )اهل حال بود وچون تریپ مجردی زندگی می کرد اون نصف روز که ما انجا بودیم خیلی خوش گذشت .

(انواع خوردنی و نوشیدنی و حتی سفارش ردیف کردن عوامل بساط فسق وفجور را هم کرد ولی چون بهلول اهل این قلم نبود پیشنهاد برای حل اختلاف به مراجع قانونی ارجاع داده شد!!!! )

هر جوری شد اون روز را شب کردیم به ترمینال برای سفر به کیش رهسپار شدیم .

باز خدا خدا می کردیم که در اتوبوس موردی مثل اتوبوس قبلی پیش نیاید .( توکل شرط اصلی می باشد )

سوار اتبوس شدیم و بدون هیچ برنامه غیر شرعی به مقصد رسیدیم !!!!!

از انجا با سواری دربستی یک راست به هتل معروفی (از نام بردن اسم معذورم ) که برای ما اتاق رزرو کرده بودند رفتیم .

قسمت هتل در وقتی دیگه به شما می گم ......فعلا

                                       بهلول 3ستاره

 

 پيام هاي ديگران ()

bohlol bohloli

دوشنبه ٦ اسفند ،۱۳۸٦

 

ادامه شماره1

قصه به این جا رسید که رضا رفته بود روی کار .

بنده خدا سحر هم خیلی ازآن کارا دوست داشت ولی رویش نمی شد بگه و از طرفی هم من (بهلول ) این کاره نبودم .

در همین حین بود که دیدم رضا به من یه چشمک زد گفت که بابا از سحر خانم پذیرای کن !!!( خوردنی نه )

من مثل ندیدها دستم رو انداختم روی پای سحر حیف که کمی لاغر مردنی بود شلوار لی بر پا !

عجب لذتی داشت نگو نپرس !!

کمی دست دست کردم دستم یک دفعه از لای پای سحر سر در آورد .(ترسیدم که خودمو خراب کنم ازاون خرابهای شبانه جوانان )

جونم برایت بگه اولین بار بهلول بود که اینقدر گرمای یک دختر را احساس می کنه و حتی به اون دست   می زنه و واکنش های را در بدنش احساس می کنه !!!!!

یه کمی گذشت بعد دیدم نه بابا این بی ریخت این قدر حال می ده اون خوشگل ها ش چه مزه ای دارنند !!!!(بهلول که روزگاری سلوک می کرد کارش کجا کشیده )

یاد فیلمهای بی تربیتی که دیده بودام افتادم و یا سفر قم که داشتم( این سفر را هم براتون می گم !!!)

حیف کمی اتوبوس شلوغ و تاریک بود. اما تاریکی کمی به ما کمک می کرد .( شعر فروغ در باره تاریکی )

لا مذهب رضا تا حد لب و لوچه رفته بود ولی بهلول بد بخت اندر خم یک کوچه بود !!!!(با حیا بودن بهلول )

خلاصه بهلول نتوانست به گرد پای رضا برسه!(ضعف اسب سواری بهلول :اشاره به حدیثی که مبنی بر یادگیری اسب سواری )

تا همین جای قصه را داشته باشید ......

 

ادامه دارد                       بهلول

 

 

 پيام هاي ديگران ()

bohlol bohloli

یکشنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٦

 

قصه های سفر بهلول

**این نوشته بر اساس واقعیت است فقط بعضی مواقع برای رعایت وزن نثر به صورت محاوره ای نگاشته می شود .(نکات اخلاقی در ژرانتز )

رضا یک رفیق فاب و تاپ بهلوله که در یک شرکت نیمه دولت مشغوله.

ازشانس خوبشه یک بلیط دونفره کیش در مسابقه ای برنده شد چون رضا رابطه خوبی با همسرش نداره به بهلول پیشنهاد کرد که به مسافرت برنند .( ازدواج اجباری رضا با دختر دایی مبارکشون )

سفر این دو دوست از ترمینال آرژانتین شروع شد.

2صندلی به شمار13 و14 در اتوبوس ولوو به مقصد شیراز .(رضا خواست اول به شیراز بریم بعد به کیش )

چون رضا خر شانسه !!! زد 2 صندلی بغلی دوتا دانشجوی دختر بودند که به شیراز    می رفتند(به گفته خودشان دانشجوی مرمت بودند!!! )

رضا خوب بلده رابطه بر قرار کنه با یک بفرمایید شاه عبد الظیمی سر صحبت باز شد( جلل خالق ) یکی از دخترا لیلا بود آون یکی سحر بود .

سحر یه ذره سبزه بود ولی لیلا تریپ بود و خوش سرو زبون .( باز هم سر من بهلول کلاه می رود !! )

همین جوری حین حرکت یک دفعه دیدم که رضا جاشو با سحر عوض کرد بغل لیلا نشست منو توی بد حچلی انداخت یعنی سحر کنار دست من نشست .

بهلول بیچاره بالاجبار همنشین یک دختر کم چسبان (اصطلاحات بهلولی )شد ولی رضا   لا مذهب عجب تیکه ای به پستش خورده بود .

بهلول بیشتر حواس به دور اطراف بود و کمی هم به رضا چون در اتوبوس شهرستانی زیاد بودند که این اعمال برایشون قابل هضم نبود .

بهلول الکی با سحر درباره رشته و دانشگاه و از این حرفها ... حرف می زد که یک دفعه نگاهش به رضا و لیلا افتاد چشمتون روز بد نبینه!!!! یک دست رضا روی دسته اتوبوس بود دست دیگه اش جای بد ی روی یک وجبی بالای ناف لیلا بود یواش یواش تریپ ماساژ بود ولی یه کمی همراه حرکات شهوانی .....( همین الان که من برای شما ذکر مصایب میکنم و یاد آن لحظات می افتم یکجای از بدنم برآمده شده !!! ونمی توانم ادامه بدهم !!!!)

قصه تا ایجا بسه

 

                                                            بهلول بی جنبه

 پيام هاي ديگران ()

bohlol bohloli

bohlol bohloli


لینک ها

 

نویسندگان

bohlol bohloli

آرشیو من

اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
مهر ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
بهمن ۸٥
خرداد ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
بهمن ۸۳
دی ۸۳

امکانات

  RSS 2.0